دغدغه «این روزها» : از خاموشی تا روشنایی
در حالیکه در تهران برای مشکلات تامین برق، برق محلهها طبق جدول زمانی قطع میشود، در فرانکفورت نمایشگاهی با عنوان “Building Cities Today” در حال برگزاری است. نمایشگاهی که پروژهها و متریالهای گران قیمت را نشان نمیدهد، بلکه با مردم و متخصصها دربارهی این حرف میزند که «الان» در دل شهر و برای شهر چه باید کرد.
نمایشگاه بر نُه پروژهی واقعی در شهرهای آلمان تمرکز دارد، با سؤالهایی مثل: چطور میشود محلهای جدید طراحی کرد که از نظر انرژی پایدار باشد، زندگی جمعی را تقویت کند و تا چند دهه بعد هم همچنان پاسخگو بماند؟ در واقع سه مسئله پایداری اقلیمی، انسجام اجتماعی و تاب آوری شهری موضوعات اصلی هستند که در این پروژهها پیگیری میشوند.
شاید زمان آن رسیده باشد که در نوع دغدغهها و پرسشهایی که نمایشگاههای معماری در ایران دنبال میکنند، بازنگری کنیم. نه به این معنا که هزینهها یا فرم برگزاری را تغییر دهیم، بلکه به این معنا که موضوعاتمان را به مسائل جدیتری گره بزنیم. مثلاً بپرسیم: در شرایطی که شهر با بحرانهایی مانند کمبود برق و آب دستبهگریبان است، آیا میتوان همچنان معماری را به همان معنا و با همان اولویتهای گذشته تعریف کرد؟
زندگی در «این روزها»: میان سکون و امید
«مرگ نزدیک است،
اما هیچ نشانی از آن نیست
فقط آواز سوسک تابستانی.»
این هایکو کوتاه و ساده از ماتسوئو باشو تصویری از تضاد میان صدای پرصلابت سوسک تابستانی و غیاب نشانههای پایان است. زندگی این سوسک کوتاه است، اما صدایش تا ابد به نظر میرسد ادامه دارد؛ تاملیست بر شرایطی که در ظاهر آراماند، اما در باطن بحرانهایی پنهان دارند.
تابستان امسال تهران هم چنین حالتی دارد. از بیرون همهچیز عادی به نظر میرسد: صدای کولرها، ترافیک خیابانها و رفتوآمدهای همیشگی. اما زیر این ظاهر، خیلیها با بحرانهای نامرئی و بلاتکلیفی مواجهاند. پروژهها متوقفاند، تصمیمها به تأخیر افتاده و کسبوکارها منتظر فرصتی برای حرکتاند.
اما درست مثل صدای سوسک که با وجود تمام دشواریها هنوز میخواند، ما هم هنوز در دل این شرایط سخت، امید داریم و به دنبال روزنهای هستیم برای شروع دوباره و ساختن فردایی بهتر.
دیدنی «این روزها»: یک ساعت با مولانا در قلب پاریس
گاهی یک موسیقی میتواند کاری کند که هیچ چیز دیگری از پسش برنمیآید؛ آرامت کند، امیدبدهد و حال دلت را عوض کند. اینروزها اگر فقط بخواهید فقط یک اجرا برای تماشا انتخاب کنید، پیشنهاد من کنسرت کامل «مولانا» است؛ اجرایی که خرداد ۱۴۰۳ در سالن یونسکو پاریسبرگزار شد و حالا با کیفیت 4K و رایگان در یوتیوب در دسترس است. این برنامه رسمی یونسکو برای نکوداشت هشتصدمین سال مولانا بود؛ جایی که ارکستر فیلارمونیک پاریس، گروه کر «بهار» و خوانندگانی از ایران، تاجیکستان و افغانستان در کنار هم، اشعار مولانا را با تنظیمهای معاصر آرش فولادوند به زبانی جهانی ترجمه کردند. موسیقی، نور و تصویر در کنار هم تجربهای میسازند که تماشایش روی مانیتور بزرگ یا حتی شنیدنش در یک عصر آرام، میتواند دل را تازه کند. اگر فرصت یکساعته ندارید، دستکم قطعهی «عاشقانهها» را گوش کنید؛ همان چند دقیقه کافیست تا حال و هوایتان را دگرگون کند. امتحان کنید.
ابزار «این روزها»: طراحی مینیمال ، داده حداکثری
چند هفتهایست که با WHOOP 4 زندگی میکنم؛ بندی کوچک که مدام گوش میدهد، میبیند و بیصدا یادداشت میکند. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، طراحی کاملاً مینیمال آن بود. یک بند ظریف و بسیار سبک، با دقیقترین سنسورها اما بیهیچ صفحهنمایشی؛ حذفِ زواید و تمرکز کامل بر کارکرد. حتی شارژر کشویی کوچکش هم بدون آنکه بند را از دست درآوری، روی آن سوار میشود تا ثبت دادهها حتی برای یک لحظه قطع نشود.
اما غافلگیرکنندهتر از ظاهرش، زبانی است که برای بدن پیدا کرده. خستگی و خواب دیگر صرفاً حس نیستند؛ عدد دارند، نمودار دارند، هشدار دارند. از کیفیت خواب REM و تغییرات HRV تا نیاز واقعی ریکاوری روزانه.
میدانم نامهای بزرگی مثل کریستیانو رونالدو، لبران جیمز و مایکل فلپس از کاربران WHOOP هستند، اما برای استفاده از آن لازم نیست ورزشکار حرفهای باشی. من، مثل بسیاری از شما، بیشتر روزها بین کار، خانه و گاهی ورزش در رفتوآمدم. دیدن این دادهها کمک کرده بفهمم چرا بعضی روزها بیدلیل خستهام و چرا یک پیادهروی ساده گاهی بیش از یک تمرین سخت انرژی میدهد.
این اولین فیدبک من از تجربهٔ چند هفتهایست و قرار نیست آخرین باشد. در ایمیلهای بعدی، از جزئیات بیشتری مثل ارتباط ریکاوری با فعالیتهای روزمره و ترفندهای خواب بهتر خواهم نوشت تا ببینیم چه تغییرهایی ممکن است.
اینروزها، مهمترین درسی که از WHOOP گرفتهام این است: بدن خیلی زودتر از ذهن حقیقت را میفهمد، کافیست بلد باشی به زبانش گوش کنی!
بازنگری «این روزها»: نامه ای برای خود در آینده
در پاییز ۱۹۲۵، لوکوربوزیه نامهای به مشتریاش، مادام مِیر نوشت؛ نامهای که بیش از یک مکاتبهٔ کاری ساده بود.
در آن دوران، روش متعارف ارائه به کارفرما معمولاً یک نقشه رسمی یا شیت دقیق معماری بود. سرد، بیروح و بیشتر برای ساخت و اجرا. اما لوکوربوزیه این ساختار را هم می شکند؛ کنار جملاتش، اسکچهایی گذاشت: خطوطی آزاد و اتودهایی ابتدایی که نشان میدادند معماری پیش از آنکه ساخته شود، باید دیده و لمس شود. او توضیح داد که چگونه طرح باید از «آشوب مطلق» به «نخستین ترکیببندی» شکل بگیرد؛ یعنی از ایدهای خام به فرمی قابل فهم برای ساخت و اجرا تبدیل شود.
فارغ از ساختار شکنی لوکوربوزیه در ارایه و پرزانته ایده ها ، نکته جالب اینجاست که لوکوربوزیه در جایگاه یکی از شناختهشدهترین معماران زمان خود (حتی تا به امروز) ، میتوانست بهسادگی فقط نقشهای بفرستد و منتظر اعتماد مشتری بماند. اما او انتخاب کرد توضیح بدهد، گفتوگو کند و حتی ریسک پرسشهای چالشبرانگیز را بپذیرد.
اهمیت این نامه دقیقاً در همین است: این نامه، گفتوگو با چه کسی بود؟ با مشتری، تا او را شریک تصمیمگیری کند؟ با خودش، تا در نوشتن و کشیدن ایدهها را روشنتر ببیند؟ یا با آیندگان، تا ثبت کند مسیری را که معماری از تخیل روی کاغذ به واقعیت ساختهشده در آن زمان طی میکند؟ او بهجای یک پلان بیروح، یک روایت تصویری و نوشتاری فرستاد؛ روایتی که هم میشد خواند، هم دید، و هم به آینده منتقل کرد.
شاید امروز، در میان فایلهای دیجیتال و رندرهای بیپایان، بد نباشد بازنگری کنیم: اگر معمار در فرآیند طراحی اینگونه با مشتری یا حتی با خود آیندهاش گفتوگو کند، چه چیزی در نتیجه طراحی تغییر خواهد کرد؟
موضوعاتی از دل اینروزها
در «این روزها»، فهرستی از موضوعاتی را که توجهم را جلب کردهاند با شما به اشتراک میگذارم؛ گاهی یک ایده، یک ابزار، یک تجربه یا حتی چیزی که شاید فقط ارزش فکر کردن داشته باشد.
هر ۲ هفته یکبارمطالب مرتبط
شماره هشت | این روزها
این روزها │ شماره هشتم│ ویرانی، رباتها و آینده معماری
شماره شش | این روزها
این روزها │ شماره ششم │ جنگ، میان ساختن و نساختن
شماره پنج | این روزها
این روزها │ شماره پنجم │ زنان خانهدار، مینیمالیسم، قصه شهرها
دیدگاهها
در حال بارگذاری...