کشف این روزها : رنگها گاهی از کلمات بلندتر فریاد میزنند!
اندبلهها(Endebele) یکی از قبایل آفریقایی هستند که در زیمبابوه و آفریقای جنوبی زندگی میکنند. پس از جنگهای سخت و طولانی در به استعمار هلندیها در آمدند. مردان قبیله به کار اجباری فرستاده شدند و زنان قبیله مسئول حفظ هویت فرهنگی و اجتماعی جامعه شدند. در این شرایط دشوار، زنان اندبله روشی منحصر به فرد برای ابراز مقاومت پیدا کردند: نقاشی بر دیوار! دیوارهای خانههای ساده آنها به بومهایی بزرگ تبدیل شد که رنگها و الگوهایشان، داستان اتحاد، امید و پایداری را به جهان مخابره کرد. حتی استعمارگران را مجبور ساخت که آنچه را از سرزمینها گرفتهاند به آنها بازگردانند. شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید حتی شرکت BMW در یکی از نسخههای اختصاصی ماشینهای خود، از طرحهای آنها استفاده کرده است!
برای من داستان اندبلهها ، چیزی فراتر از نقاشی روی دیوارهاست. گاهی کار و زندگی چنان سخت میشود که انگار دیواری از ناامیدی دورمان کشیده شده است. قبیله اندبله در آفریقا، روی دیوارهای نا امیدی طرحی نو انداخت. در اوج محدودیتها، باز هم خلق کرد، زیبایی ساخت و زندگی را دوباره تعریف کرد. نمونهای شگفتانگیز از قدرت بیانتهای هنر. دیوارها، یا مانع هستند یا بوم؛ انتخاب با ماست.
کتاب این روزها: رهش – رضا امیرخانی
رهشرمان معمارانهای در وصف این روزهای تهران است. راوی قصهرهش ، زنی است به نام لیا، شاگرد ممتاز رشته معماری و ساکن قدیمی تهران و به قول خودش خانیآباد که چند سالی است در منطقه قلهک ساکن شده. او در دوران دانشجویی با یکی از همکلاسیهایش به نام علا که ظاهری مذهبی دارد ازدواج کرده و نتیجه آن پسری است به نام ایلیا که به آسم کودکان دچار است. قصه پیرامون اتفاقاتی است که در زندگی این خانواده سهنفره میگذرد و نگاهی که خانم معمار و ساکن قدیمی تهران به شهر دارد، او از برجها متنفر است و همسرش که اکنون معاون شهردار است و به برجسازان اجازه ساختن طبقات بیشتر و بیشتر را میدهد.
رضا امیرخانی در مصاحبهای وضعیت شهر را به «خودبس» تشبیه کرده است، روشی قدیمی برای شکنجه که در آن، محکوم مجبور میشد اعضای بدن خود را بخورد. استعارهای تلخ از شهری که خودش را بلعیده است.
وقتی شروع به خواندن رهش میکنید کمی طول میکشد با ادبیات خاص امیرخانی آشنایی پیدا کنید ولی بعد از آن احتمالا مثل من شیفته نگارش او می شوید. رهش برندهی جایزهی جلال آلاحمد و کتاب سال ۱۳۹۷ است. استقبال زیادی از این کتاب شده و تاکنون 16 بار تجدید چاپ شده است.
دیدنی این روزها “Perfect Days”: بخشی از زندگی که نادیده گرفتیم.
فیلم “Perfect Days” داستان هیرایاما، نظافتچی میانسالی در توکیو را روایت میکند که زندگی ساده و منظمی دارد. او روزهای خود را با گوش دادن به موسیقی، خواندن کتاب و عکاسی از طبیعت سپری میکند. با این حال، در روند فیلم اتفاقاتی میافتد که تغییرات سادهای در این روزمرگی به وجود میآید.
محل کار هیرایاما سرویسهای بهداشتی عمومی شهر است که البته این سرویسها با معماری خاصشان در واقع یک پروژه شهری با عنوان “The Tokyo Toilet” هستند که توسط معماران مهمی مثل تادائو آندو و شگِرو بَن، با هدف بهبود تجربه مردم از استفاده از سرویسهای عمومی در توکیو اجرا شده. اما مهمتر از محل و موضوع کار برای هیرایاما، نوع نگاه این مرد به کار و زندگی و البته محیط اطراف خودش است. هیرایاما دقیق و با حوصله کار میکند. آدم ساکتی است اما شنونده و بیننده فوقالعادهای است و جهان را بهخوبی با حواس مختلف خودش درک میکند.
اگر این فیلم را ندیدید، تو این روزها که شدیداً درگیر مشاغلمان هستیم و بعضاً به اهمیت کاری که داریم انجام میدهیم شک میکنیم، مطمئن باشید که ارزش ۲ ساعت زمانی که برایش میگذارید را دارد.
شخصیت این روزها: برنده جایزه پریتزکر، معمار چینی، لیو جیاکون
برای اینکه طرز فکر جیاکون را بیشتر بشناسید بیاید از توصیف خودش شروع کنیم:
من همیشه آرزو دارم مانند آب باشم؛ بدون اینکه شکل ثابتی از خودم داشته باشم در یک مکان نفوذ کنم و به محیط محلی و خود سایت نفوذ کنم. با گذشت زمان، آب به تدریج جامد می شود و به معماری، و شاید حتی به عالی ترین شکل خلقت معنوی انسان تبدیل می شود. با این حال، هنوز هم تمام ویژگی های آن مکان، خوب و بد را حفظ کرده است.
همونطور که میشود از توصیف او برداشت کرد، طراحیهای او با تمرکز بر زندگی روزمره مردم عادی، با درک عمیق از مکان، فرهنگ و مواد، شناخته میشوند. جیاکونبه جای پیروی از یک سبک معماری ثابت، هر پروژه را با توجه به زمینه و نیازهای خاص آن طراحی میکند.
اما نکته جالب برای من در مورد جیاکون توانایی او به عنوان یک نویسندهاست. جیاکون در تدریس، گفتمان عمومی و کاوشهای فکری فعال است و از این بسترها برای انعکاس ابعاد فلسفی، فرهنگی و اجتماعی معماری استفاده میکند. چیزی که به نظرم در معماری ایران، کمتر دیده میشود! بسیاری از معماران ایرانی کمتر به نوشتن و بازاندیشی در معماری میپردازند. درحالیکه در معماری، تأمل و نوشتن میتواند به درک عمیقتر از فضا، فرهنگ و جامعه منجر شود چیزی که امثال جیاکونرا به چهرههای تأثیرگذار تبدیل کرده است.
به بهانه نمایش آثار پیکاسو در موزه هنرهای معاصر تهران : فریاد جنگ، پژواک اندوه
در خلال جنگ داخلی اسپانیا، آوریل ۱۹۳۷، هواپیماهای نازی و فاشیستهای ایتالیا، شهر گرنیکا را بمباران کردند. در این حمله بیرحمانه، مردم بیدفاع بسیاری جان باختند. پس از این حادثه، دنیا در سکوتی پر از وحشت فرو رفت و تنها کسی که جهان را به واکنش واداشت، پابلو پیکاسو بود.
پیکاسو، هنرمند اسپانیایی و نابغه دوران رنسانس قرن بیستم، با خلق نقاشی گرنیکا، جهان را با فاجعهای که بر سر مردم اسپانیا آمده بود، مواجه کرد. گرنیکاترکیبی از نمادهای درهمتنیدهای است که فریادهای جنگ و استیصال را به تصویر کشیدهاند.
در کنار گرنیکا، پیکاسوپرترههایی از زن گریان را نیز خلق کرد. این زن، که گفته میشود چهرهای از دورا مار، معشوقه پیکاسو است، نمادی از اندوه جهانی و غم بیپایان مادرانی است که فرزندانشان را در جنگ از دست دادهاند. پیکاسو با نمایش زنی که در حال اشک ریختن است، به شکلی انتزاعی، احساسات درونی و رنجهای بشری را نمایان ساخته است.
زن گریان و گرنیکا دو اثر درهمتنیده هستند. در دنیایی که جنگها و فاجعه ها تکرار می شوند،گرنیکا همواره فریاد می زند، زنان گریان همواره اشک می ریزیند…
موضوعاتی از دل اینروزها
در «این روزها»، فهرستی از موضوعاتی را که توجهم را جلب کردهاند با شما به اشتراک میگذارم؛ گاهی یک ایده، یک ابزار، یک تجربه یا حتی چیزی که شاید فقط ارزش فکر کردن داشته باشد.
هر ۲ هفته یکبارمطالب مرتبط
شماره هشت | این روزها
این روزها │ شماره هشتم│ ویرانی، رباتها و آینده معماری
شماره هفت | این روزها
این روزها │ شماره هفتم │ بدون آب و برق در این روزها
شماره شش | این روزها
این روزها │ شماره ششم │ جنگ، میان ساختن و نساختن
دیدگاهها
در حال بارگذاری...